همچنان
-
تاریخ: 1403/4/27 ساعت: 17:33
همچنان هستم و ادامه می دمتو این یکی دو سال کمتر خاطره بازی می کنمیادمه برای مدت طولانی در سالهای پیش خاطره بازی میکردم، خاطرات مدرسه، خاطرات نوجوانی، بعد ترها خاطرات مجازی و..اما همونطور که گفتم تو این دو سه سال، انگار تو ذهنم راه خاطره بازی بسته شده، نه اینکه از گذشته یاد نکنم، چرا یاد میکنم اما اس...
یه چیزایی کشف کردم
-
تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 13:49
سلاممن هستمامیدوارم که شما هم باشیدنمیخوام دروغ بگم اما باید بگم خیلی وقتها فراموش میکردم همچین جایی رو دارم و خیلی وقتها هم یاد اینجا میفتادم و باز هم فراموش میکردم که بیام و سر بزنم!چرا عنوان رو نوشتم یه چیزایی کشف کردم؟چندوقت پیش یه مطلبی میخوندم و از اونجایی که حافظه درست و حسابی ندارم، قشنگ یاد...
کجاایین؟
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:52
گذران عمر فقط تاریخ نوشته های من!11 ماه پیش آخرین پستمو زدم و دوباره اومدم!سلامکجایین؟ پیداتون نیستمن همچنان زنده امامیدوارم که شما هم زنده باشین و سرگرم زندگی باشین، حداقل خوشی ها وقتتون رو گرفته باشه و اینجا رو فراموش کرده باشین که دیگه خیلی وقته پیداتون نیست!از خودم بگم؟چون درخواست کردین پس میگم،...
شرمسارم:)) و نکته آموزشی
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 11:13
آقا ببخشید روم ب دیوار مثلا میخواستم روزمرگی بنویسم :))از مهدیه و مصطفی و همچنین حنا که کامنت گذاشتن زیر پست قبلی تشکر میکنم :**توصیه م به مهدیه اینه که الکی اضطراب نداشته باش مثل من.. کم کم شل کن و به زندگی عادی برگرد!تقریبا منم مثل تو شدم، بابام کرونای بدی گرفت، کارمون به بیمارستان کشید و خیلی روز...
یهویی نوشت
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 11:13
میدونی وقتی پاییز میاد من دیگه خوشحال نمیشمدیگه برگهای زرد پاییزی برام معنی ندارهاز بارون اومدن نگم براتتاریک شدن هوا اونم ساعت 5 عصر، دوست دارم برم اونور کره زمین تا روشنی هوا رو ببینمبیشتر دوست دارم بگذرهحتی زمستونم دوست ندارمحتی دیگه دیدن برفم برام قشنگ نیستدوست دارم بهار بیادآفتاب باشهدرست مثل و...
عنوانی به ذهنم نمیرسه
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 11:13
امروز یه مطلب میخوندم که پژوهشگرا گفتن که حتی آدم در سنین پایین مخصوصا از 30 سالگی به بالا هم دچار آلزایمر میشهبه نظر میرسه خیلی دیر به این نتیجه رسیدن، نمونش من، خیلی چیزا یادم رفته، 10 12 سال زمان خیلی زیادی نیست ولی خب میدونین چقدر خاطره همین جا داشتم و فراموششون کردم؟نمونش الان، یه کامنت قدیمی ا...
آه و امان
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 13:58
مشغول بالا و پایین کردن توییتر بودم که یهو یادم اومد که پسر 2 3 ماهه نرفتی وبلاگ :|آه و امان از این روزهایی که بر ما گذشت و هنوز تموم نشده. اونایی ک تو ذهنم هستن و اونایی که میان و این مطلب رو میخونن، ایشالا که همتون خوب باشید :)
یه خواننده
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:18
سلاماصلا نگاه نکردم که تاریخ آخرین پستم واسه کیه! و اصلا هم مهم نیست اما میدونم خیلی وقته نیومدمنه اینکه یادم رفته باشه ها وبلاگو اما میدونین اون حسه رفته :)حالا بگذریم،به صورت اتفاقی با یه خواننده, آشنا شدم به اسم سیمین قدیری که الان دارم گوشش میدم:)میتونم بگم در کنار خانم لانا دل ری ایشونم صداش از...
هاهاهاهاها :))
-
تاریخ: 1398/3/19 ساعت: 1:02
سلاماول بگم که خوب شد خاطرات رو ثبت کردم و چقدر بد که خیلی وقته ثبت نکردم!این به خاطر اینه که رفتم تو آرشیو تیر 92 و خیلی جالبه که از اون موقع من دارم میگم که چقدر کم میام وبلاگ و اینجا چقدر سوت و کور
توییتر
-
تاریخ: 1398/2/13 ساعت: 14:56
سلامخب از آخرین پست دو ماه گذشت و من با اینکه همیشه حواسم بودو میخواستم بیام سر بزنم اما تنبلی کردم و امیدوارم که ببخشین!چرا توییتر؟من زیاد میرم توییتر و خب ی سری رو دنبال میکنم که خیلی وقته دارمشونوق
خاک پاشیدن
-
تاریخ: 1398/2/13 ساعت: 14:56
سلامخاک مرده پاشیدن؟یعنی داریم به پایان عصر بلاگ نویسی در ایران نزدیک میشیم؟:))یعنی شبکه های اجتماعی چیره شدن به بلاگرها؟+ولی خب من که تا جان در بدن دارم میام اینجا بقیش مهم نیست+سال نو مبارک
چه سریع میگذره
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
ع ع چه سریع میگذره روزا :| االان نگاه کردم دیدم یک ماه پیش و چندروز بیشتر از نوشته قبلیم میگذره:| مسخره ست بخدا :| +پ.ن: شاید وبلاگ شخصی با دامنه merdad.ir رو راه انداختم دیگه از این به بعد اونجا نوشتم! +پ.ن2: شما خوبین؟چه خبر؟چیکارا میکنین؟
دستم نمیره
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
الان مصطفی ناراحت میشه،ولی واقعا خیلی زود میگذره،به قران خیلی زود میگذره،مگه میشه؟شت آقا شت واقعا شت! مثل برق و باد میگذره این عمرِ لعنتی.. بگذریم اقا:| **در مرحله ای از زندگی به سر می برم که واقعا نم
سال نو
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
سلام آقا نمیدونم چه جوریه ولی خدایی انگار زمان رو سرعت 2x داره میره جلو،به قول نقی مگه میشه؟مگه داریم؟ بگذریم زیاد در این مورد صحبت کردم. سال نوتون مبارک،نوروزتون مبارک و از این حرفهای کلیشه ای که همه
آقا
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
سلام آقا نمیاد به ذهنم بخدا یعنی میادا اما انگار غریبه شدن همه،البته منظورم شما نیستینا..نمیدونم نمیتونم حرف بزنم! نمیدونم اصلا از چی بگم ولش کن پ.ن: در آستانه تغییر و تحول بزرگی هستم،یعنی تصمیم گرفتم که به صورت دانشجویی برم از اینجا اگه خدا بخاد! شما خوبین؟ همین
میدونی
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
میدونی گاهی اوقات با خودم فکر میکنم کاش میشد زمان رو متوقف کرد،مثلا تو یکی از بهترین روزهای عمرت ساعت برنارد رو ازجیبت دربیاری فقط زمان رو متوقف کنی،البته الان ک فکر میکنم باید اون حس،اون حال و هوا هم همونطوری بمونه البته نشدنیه و جز رویا چیزی نیست اما بازم الان که فکر میکنم اصن شاید مقصود زندگی چیز...
همین
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
این وبلاگ شده آینه یا شبیه یه تابلو یا یه تقویم که روزهای رفته رو میکوبونه تو صورت من،یه پست میزنم و میرم و میام میبینم 3 ماه رفته! لعنتی چه طور ممکنه؟ همین آقا همین،هرچی بگم تکراریه همین
هر جور
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
هرجور فکر میکنم میبینم ما اندک افراد باقی مونده مثل مهدیه مصطفی عظیمه و الیزابت خیلی بیکار یا خیلی اهمیت میدیم که به نظر دومی درستشه،آره ما به اینجا اهمیت میدیم،درست مثل همه اونایی که اهمیت ندادن و فراموش شدن،اما ما هستیم و فراموش نشدیم..نمیدونم خوبه یا بد،این که همه اون خاطره ها رو زنده نگه داری،هم...
فکر
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:36
گاهی اوقات فکر میکنم به اینکه کاش کمتر فکر میکردم،به نظرم کمتر فکر کردن از دلایل خوب تر زندگی کردنه!یکم سخته بیشتر باز کردن این موضوع،امیدوارم که خودتون گرفته باشید چی میگم:)) +سلام +میبینید چه زود میگذره؟این وبلاگ شده آیینه دق :)))+همه خوب باشید ایشالا
تولدم بود
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:55
دو سال بود که از تولدم خبری نبود،94 خیلی خوب بود:)) آموزشی سربازی بودم،و اونروز به چن نفر از زنگ زدم و اونها بهم تبریک گفتن :)) #کلیش_برعکس_واقعی بود پارسالم که روزای آخر سربازیم بود،با بچه های خدمت شبش رفتیم بیرون،تهران گردی کردیم و انار خریدیمُ اومدیم انار خوردیم.. امسالم که کار خاصی نکردم،البته د...